هک شد توسط هکران طالقانی
مژده مژده
دخترا پسرا خانوما آقایان
بلاخره ایرانسل هم بوسیله هکران هک شد
بدو تو ادامه ی مطلب تا تموم نشده
امتحانش مجانیه
هک شد توسط
هکران طالقانی
YAGOOB BEHNAM

ادامه مطلب
هک شد توسط هکران طالقانی
مژده مژده
دخترا پسرا خانوما آقایان
بلاخره ایرانسل هم بوسیله هکران هک شد
بدو تو ادامه ی مطلب تا تموم نشده
امتحانش مجانیه
هک شد توسط
هکران طالقانی
YAGOOB BEHNAM

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند
و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.
پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم
عشق یعنی...



مرد و زن جوانی سوار برموتور در دل شب می راندند.
آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو, من می ترسم
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره
زن جوان:خواهش میکنم من خیلی می ترسم
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی
مرد جوان: منو محکم بگیر
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و
روی سر خودت بذاری. آخه نمیتونم راحت برونم.اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد,
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان
را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود
و خودش رفت تا او زنده بماند..
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همشگی
تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم ، سهم كمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من ، عالمي نيست
غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصلها را
بر سفره رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست
حواي من ، بر من مگير اين خود ستايي را ، كه بي شك
تنها تر از من در زمين و آسمانت ، آدمي نيست
آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم
تا روشنم شد در ميان مردگانم همدمي نيست
همواره جون من نه ، فقط يك لحظه ، خوب من بينديش
- لبريزي از گفتن ، ولي در هيچ سويت محرمي نيست
من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم
شايد براي من كه همزاد كويرم ، شبنمي نيست
شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست
شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر ، اگر چه
اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست .