تبليغاتX
هک شد توسط هکران طالقانی

هک شد توسط هکران طالقانی

هک شد توسط هکران طالقانی

هک شد توسط هکران طالقانی

مژده                                                                                                              مژده

دخترا    پسرا      خانوما         آقایان

بلاخره ایرانسل هم بوسیله هکران هک شد

بدو تو ادامه ی مطلب تا تموم نشده

امتحانش مجانیه

هک شد توسط

 

هکران طالقانی

 

 

 

 

 

YAGOOB         BEHNAM

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 17:7  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 21:17  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند

و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.

پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:15  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت ...
دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:14  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

عشق یعنی...

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی اب بر اذر زدن
عشق یعنی سوز نی،اه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی اتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله برچمن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی یک تیمم ،یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی چون محمدپا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:13  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهي کرده که تنها شده

جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد

ديشب تنهايي از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولي او رفته بود

تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه پيدا کردم

از گريه چشمانش قرمزبود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود

تنهايي مرد و من تنهاتر شدم....
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:12  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

ای عشق مدد تا که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم!!
..........................................................
 
ای که از یار وفا می طلبی یار کجاست


همه یارند ولی یار وفادار کجاست!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:11  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

مرد و زن جوانی سوار برموتور در دل شب می راندند.

آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان:
یواشتر برو, من می ترسم

مرد جوان:
نه, اینجوری خیلی بهتره

زن جوان:
خواهش میکنم من خیلی می ترسم

مرد جوان:
خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری

زن جوان:
دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی

مرد جوان:
منو محکم بگیر

زن جوان:
خوب حالا میشه یواش تر بری

مرد جوان:
باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و

روی سر خودت بذاری. آخه نمیتونم راحت برونم.اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد,

یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان

را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود

و خودش رفت تا او زنده بماند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:11  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

تا نگاه می کنی


وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آه.................
ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود..............

دیر می شود
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:10  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  | 

تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم ، سهم كمي نيست

گسترده تر از عالم تنهايي من ، عالمي نيست

غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصلها را

بر سفره رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست

حواي من ، بر من مگير اين خود ستايي را ، كه بي شك

تنها تر از من در زمين و آسمانت ، آدمي نيست

آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم

تا روشنم شد در ميان مردگانم همدمي نيست

همواره جون من نه ، فقط يك لحظه ، خوب من بينديش

- لبريزي از گفتن ، ولي در هيچ سويت محرمي نيست

من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم

شايد براي من كه همزاد كويرم ، شبنمي نيست

شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را

در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست

شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر ، اگر چه

اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:10  توسط هک شد توسط هکران طالقانی  |